تبليغاتX
برای فردا . . .
دیدگاه های شخصی من برای فردا ...

سلام

کربلا بودم

هنوز اتش بر پا بود

دود به اسمان میرفت

کسی برای کمک نیامده بود

همه از سر بریده از دستان بسته کمک میخواستند !؟

هنوز کربلا بود

.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:21  توسط سید حسن آقامیری   | 

   من        آمدم      بم      .....

                                                    صدق الله العلی العظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:36  توسط سید حسن آقامیری   | 

نیمه شب بود 

دود و تاریکی 

اما جاده های تهران انگار هیچ وقت شب نمی شوند !

فرودگاه _هتل صندلی_ مسافران خسته از راه 

ظاهرا کسی حوصله تحویل گرفتن کسی را ندارد 

نسکافه ها یک نفر سرو می شود 

چای یک نفره 

صندلی های یک نفره 

اما ...

کفش ها واکس زده 

موها مرتب و شکل داده شده 

لباس ها  اتو شده و همرنگ 

لبان سرخ 

ناخن های لاکی 

.....

هیچ کس حوصله ی هیچ کس را ندارد 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:28  توسط سید حسن آقامیری   | 

سلام 

افکار جدید پدیده های جدید دنیای جدید انسان های جدید 

خیال های جدید سراب های جدید کابوس های جدید سایه های جدید 

دنیای امروز با چشم های بسته دیده می شه!!!

میوه های ممنوعه ای که در خواب چیده می شه!

و لذت های بی مرزی که با اتش و دود آغاز می شه ...

مردم آتش پرست پست مدرن !؟

بعضی اسم ها عوض شده 

اما انسان امروز حریف تاریخ گذشته خودش نمی شه ؟

پدر مادر فرزند کد شناسایی ملی !

انسانی که با نطفه ی خودش در جنگ به سر میبره 

با درخت ها عکس یادگاری میگیره ...

اما هر روز روی نیمکت های چوبی پارک با معشوقه های اجاره ای قرار ملاقات میزاره !!

زمین زیر رگبار فلاش دوربینها بمب باران میشه 

آسمان خراشها اجتماعات بشری رو باشکوه میکنند !

بچه ها هر روز تنها تر می شوند  ؟

شیرخوارگاه مهد کودک پیش دبستانی دبستان راهنمایی دبیرستان دانشگاه دویدن دویدن دویدن 

ملاقات دوباره ی همکلاسی ها در خانه ی سالمندان !!!

هفتصد میلیون کهن سال میلیون ها تصویر از زندگی های معمولی 

میلیاردها خاطره که حتی برای دفن آنها تابوتی ساخته نمیشه .

.........................................

.........................................

یکی از بزرگترین مدافعان طبیعت در مسابقات رانندگی فرمول یک فرانسه جان باخت 

مراسمی باشکوه....

 دسته گلهای مردمان طرفدار طبیعت باشکوه تر !!!

مبارزی که حالا در تابوتی چوبی به عمق چهار متری زمین سفری بی بازگشت خواهد داشت !!

ماموران جمع اوری زباله خاطره های نیمه شب های شهر رو از کنار پیاده روها جمع میکنند 

انسان ولی هنوز تنهاست 

به اتاق بازمیگردم  صدای مهربان مادرم 

حسن مادر چای میخوری 

چهار چوب در اتاقم زنی سالخورده رو قاب میگیره 

چادر نماز فلفلی صورت مهربان افتادگی مهربان شاخه های باردار عمر مادر 

مادر 

مادر 

کابوس دنیای جدید فقط با موسیقی صدای تو بود که شکسته شد ..

...

اشک امانمون رو میبره  صدای عبدالباسط بوی اسفند لباس مشکی 

سلام بر فاطمیه 

 مواظب درخت یاس باغچه باش دلی رو نشکن شاخه ای رو هم 

همیشه کنارت میمونم مواظب خواهرت باش 

برادرت رو هم 

..........

م  و ا  ظ  ب   ب  ا ب  ا  ب اش 

محرم برام ر   و  ض  ه   ب  گی  ر 

سلام بر حسین 

.............


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 14:12  توسط سید حسن آقامیری   | 

سلام بهار ....!

هزار رنگ با یک اسم بهار !

طرحی نداشتم برای نوشتن سردر گم این همه رنگارنگی

دنبال دل ساده ای بودم بی رنگ

......

نشسته بود کنار سطل زباله کنار بزرگراه

سیگارش عطر گل داشت

ریه ی هیچ کس را آزار نمیداد

مانند گلی کنار اتوبان

........

منتظر هیچ کس نبود

چیدمش

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 14:35  توسط سید حسن آقامیری   |